نظریههای جامعهشناسی پیشرفته (1) (5)
فردیناند تونیس (1936 ـ 1855)
1. زندگی
فرديناند تونیس 26 ژولای 1855 در اولدنسورت (oldenswort) به دنیا آمد. او تنها جامعهشناس نسل خود بود که خاستگاه روستایی داشت. تونیس پس از تحصیل فلسفه کلاسیک،فلسفه توماس هابز، اقتصاد سیاسی، تاریخ حقوق و مردمشناسی خواند. فکر تعارض «جماعت» (گمینشافت) و «جامعه» (گزلشافت) با استفاده دو رويکرد فکری_تاریخی و ساختی_مفهومی در دهه 80 قرن نوزدهم حاصل همين روال درسی است. همین دو مفهوم عنوان کتاب او شد که در سال 1887 انتشار یافت. افکار تونیس تحت تأثیر جنبش روشنگری شکل گرفت و همین الهامبخش او در دفاع از منافع کارگران و علاقه شدید او به اصلاحات اجتماعی بود. مطالعه او در باره هابز به انتشار زندگینامه این فیلسوف در سال 1896 منجر شد. جهتگیری فلسفی تونیس را میتوان در نقد نیچه در سال 1897 دید که او در جریان آن به این نتیجه رسید که نیچه اطلاع چندانی از علوم انسانی نداشته است، اگرچه کارهای او ازنظر ادبی ستودنی است. تونیس در تأسیس رشته جامعهشناسی آلمان بهمنزله رشته علمی مستقل فراهم آورد. او در سال 1931 کتابی با عنوان «مبانی جامعهشناسی» منتشر کرد. او جامعهشناسی را به سه حوزه «جامعهشناسی ناب» باهدف مفهومسازی، «جامعهشناسی کاربردی» باهدف مطالعات تاریخی و «جامعهشناسی تشریحی» باهدف مطالعات تجربی تقسيم کرد. تونیس اين تقسیم بند را اساس تمایزات نظری و کارهای علمی خود در دهه 20 قرن بیستم قرار داد. او در کتاب جامعی که در سال 1922 درباره افکار عمومی نوشت ادعا کرد که میان افکار عمومی در جامعه مدرن و دین در جماعتهای سنتی شباهت کارکردی وجود دارد و بر این اساس جهتگیریهای عمده و محورهای تمرکز افکار عمومی در جامعه مدرن را بررسی کرد. او همچنین پژوهش تاریخی و درازمدت را انجام داد که هدف او از این پژوهش این بود که نشان دهد که از مفاهیم اساسی «جماعت» و «جامعه» میتوان برای مطالعه واقعیتهای تاریخی نیز استفاده کرد. بازتاب اندیشههای سیاسی_اجتماعی و اجتماعی_انتقادی او را میتوان در آثاری چون نوشته او درباره مسائل اجتماعی (1907)، مارکس (1921) و مالکیت (1926) دید که باهدف توجیه استقرار نظام جمهوری نوشتهشدهاند. نظام جمهوری برخلاف نظامهای پیشین ناچار است حاکمیت دولت را از طریق حل مسائل اجتماعی تضمین کند. فردیناند تونیس 11 آوریل 1936 در شهر کیل از دنیا رفت
2. تونیس و ارادی بودن جامعه و جماعت
تونیس آثارش را مانند دیگر کلاسیکهای نسل خود در واکنش به عقبنشینی شکلهای زندگی سنتی در برابر روند پیشرونده صنعتی شدن و مدرن شدن نوشت. او برای تحلیل «جامعه» از آموزههای حقوق طبیعی عصر روشنگری استفاده کرد، ضمن آنکه اعتقاد داشت که تحلیل جماعت در همان سطح جامعه امکانپذیر نیست. جماعت برخلاف جامعه با برنامهریزی ساخته نشده، بلکه پدیدهای تاريخی است که بهتدریج و در طول تاريخ شکلگرفته است. جامعه و جماعت هر دو ارادی ساختهشدهاند. منظور او از اراده معطوف به عقل است، ضمن آنکه رابطه عقل و اراده و همچنین فرد و حوزه عمومی در این دو گونه جمعيت بشری متفاوت است. اعمال ارادی هدفمند و عقلانی در جامعه باهدف دستیابی به انسجام اجتماعی در خدمت حفظ سود فردی انجام میگیرد و اين عقل است که از بیرون اراده را هدايت میکند. تونیس در اينجا از «اراده خودکامه» (arbitrary will) (Kürwille) سخن میگوید، ارادهای که از بيرون بر انسان تحميل میشود. مسئله در مورد «جماعت» چیز دیگری است.
3. تونیس و اراده طبیعی
افراد در «جماعت» حداقل ذهنی شکل زندگی عمومی را هدف در خود تلقی میکنند. عقل در جماعت در دايره اراده انسانی قرارگرفته و تابع اراده است. تونیس این شکل اراده را «اراده طبيعی» (natural will) (Wesenwille) ناميد. محيط اطراف برای اعضای جماعت پدیدهای طبيعی است و از زندگی خاص خود برخوردار است و در اختيار انسان نيست. هر دو نوع اراده در جامعه و جماعت مشروط به تأييد متقابل و جمعی انسانها است. واقعیتهای اجتماعی بر این اساس و از ديدگاه تونيس به عمل ارادی و آگاهانه شرکتکنندگان در فرآيندهای اجتماعی بستگی دارد. تونیس با توجه به مطالب بالا از آغاز موافق جریانهای فلسفی جدید و «علمی» با جهتگیری اثباتی بود.
4. تونیس و تقابل روش اثبات گرایی و تاریخی گرایی
تونيس منتقد فلسفه روشنگری بود. فلسفه روشنگری از ديدگاه او در برابر بُعد تاریخی مسائل اجتماعی کور است. رويکرد تاریخ گرا نيز از دستگاه مفهومی لازم برخوردار نيست. هدف تونیس دستیابی به ترکیبی تکمیلی از هر دو موضع شناختی بود تا بتوان پدیده اجتماعی را با استفاده از نظریه اشکال دوگانه اراده و متانظریه (Metatheory) توضيح داد. پدیده اجتماعی از ديدگاه مفهومی با برنامه ساخته میشود و تاریخی تکامل پیدا میکنند. هدف او غلبه بر تعارض میان اثباتگرایی و تاریخگرایی است. تونیس از برنامه علمی و نظری خود استنتاجهای سياسی و ادعا میکرد که مسیر تحول دولت اشرافی ویلهلمی در آلمان خاص نيست. نظریه ارادی تونيس پیامدهای روششناختی نیز داشت، چراکه واقعیت اجتماعی از این دیدگاه حاصل عملهای ارادی است. این نظریه فردگرایی روششناختی است و در برابر نظراتی قرار میگیرد که اهميت زيادی به رويکردهای روششناختی جمعی میدهند.
5. تونیس و رابطه جامعه با جهان بینی
تونيس مفهوم «جماعت» را در مقابل مفهوم مثبت لیبرالی «جامعه» قرار داد. خصوصیات مثبت جامعه بايد در مقايسه با جماعت تعيين شود که از عناصری برخوردار است که میتوان از آن در اصلاح جامعه استفاده کرد. او بهخصوص به نقش تعاونیها امیدوار بود و در آنها جنبش اصلاحی با جهتگیری آینده را میدید. تونيس دوگانه جامعه و جماعت را در ارتباط با جهانبینیهای قرار میداد و نتیجه میگرفت که جهانبینی با تغییر شکل جامعه تغییر میکند و با طرح ارتباط میان جهانبینی و نوع جامعه، زمینه برای شکلگیری انسانشناسی تاریخی (historical anthropology) فراهم کرد. مفهوم جماعت با روشنگری در تعارض نيست. روشنگری فقط به جامعه تعلق ندارد، بلکه جماعت نيز در خدمت تقویت عقلانیت است. خِرد فراگير در جماعت در مقابل عقلانیت ابزاری در جامعه است.
6. تونیس و دو مفهوم واقعی و مجازی
تونیس از دو مفهوم «واقعی» (real)(real) و «مجازی» (fictitious) (fiktiv) برای تمايز گذاشتن بين جامعه و جماعت نيز استفاده کرد. واقعی به معنای ریشه داشتن، قابلمشاهده بودن و عینی بودن است، پس فقط جماعت واقعی است و جامعه «مجازی» است. چراکه اساس آن انتزاعها و ساختهای فکری و ذهنی است.
7.تونیس و نظام اجتماعی
تونيس از سال 1907 درصدد خلق اثری با عنوان «نظام جامعهشناسی» برآمد که هدفش استفاده کاربردی از نظریه بنیادی خود در بخش جامعهشناسی بود. هدف شناختی جامعهشناسی در اين اثر «موجودیتهای اجتماعی» (social entities) (soziale Wesenheiten) یا «روابط اجتماعی داوطلبانه» (gewollte soziale Verbindungen)(wanted social connections) هستند که او آنها را با شاخص سازمانیافتگی در سه سطح «روابط اجتماعی» (Verhältnisse)(social relationships)، «مجموعههای اجتماعی»(Samtschaften)(social collectives) و «اتحادیههای اجتماعی» (Verbände)(social corporations) از يکديگر متمايز میکند.
8. تحلیل تاریخی تونیس با استفاده از مفاهیم جامعه و جماعت
تونیس ضمن کار روی این مفاهیم کوشید از این مفاهیم بنیادی برای تحلیل تاریخ و افکار عمومی استفاده کند، اگرچه موفق نشد به نظريه جامع دراینباره برسد. تونیس دو کتاب با موضوعات تاریخی از دیدگاه جامعهشناختی نوشت؛ یکی مجموعهای از مقالات تحت عنوان «پیشرفت و توسعه اجتماعی» (1926) است و دیگری کتابی تحت عنوان «روح عصر جدید» (1935) است که حاصل سالها مطالعه و پژوهش است. او در این پژوهشها از مقولههای جماعت و جامعه برای تعیین هویت عصری معین استفاده کرد. تونیس تاریخ اروپا را بر این اساس به دو دوره تقسیم کرد: قرونوسطی و عصر جدید. این دو دوره با ویژگی تحول جماعت به جامعه مشخص میشود. این دو عصر تاريخی در برابر تاریخ عصر باستان قرار میگیرند که آنهم بیانگر نوع خاصی از تحول جماعت به جامعه است. تونيس به اين نتيجه رسيد که گرایش اصلی در تاریخ اروپا و امریکای شمالی با استفاده از الگوهای تبیینی تکامل و نوآوری تعیین کرد که بيانگر دو فرآيند است، يکی رهایی و آزادی فردی از بندهای سنت است، ديگری تحميل محدودیتهای جدید در مجموعههای جمعی دیوانسالاری و صنعتی بزرگ به نام جامعه مدرن است. تونیس «پژوهشهای تجربی» نيز انجام داد که موضوع آنها پدیدههای کلاسیک ناهنجاریهای اجتماعی مانند خودکشی و جنایت بود. اینگونه پژوهشهای تجربی بر رويکرد نظریه شناخت و تاریخی او تأثير گذاشت.
9. وبر و تونیس و دو مفهوم «روابط جامعه ای و جماعتی»
وبر تحت تأثير تونيس دو مفهوم «روابط جماعتی» (Vergemeinschaftung)(Communal relationships ) که اساس آن آگاهی متکی بر احساس و سنت است را در مقابل «روابط جامعهای» (Vergesellschaftung) (social relationships ) قرار داد که پايه آن رابطه هدف_وسیله است. «روابط جامعهای» از ديدگاه وبر میتواند نتيجه «روابط جماعتی» باشد. هرمن شمالنباخ به مفهوم جماعت تونيس مفهوم «دسته» (Bund) را افزود که با خصیصه فرهمندی (Charisma) تعیین میشود. مفهوم «فرهمندی» مارکس وبر که غیبت آن در نظریه ارادی تونیس چشمگیر است، بهاینترتیب در ارتباط با نظریه جامعه و جماعت تونیس قرار گرفت.
10. تونیس و فیرکانت و تفسیر از جامعه و جماعت
فيرکانت تفسيری متفاوت از «جامعه» و «جماعت» دارد. جماعت از ديدگاه او گروه کوچک تا روابط کاملاً شخصی (زوج، محفل دوستی) و جامعه از گروه انتزاعی (قبیله، ملت) تا جماعت غیرشخصی (ملت) را شامل میشود.
11. تونیس و تالکوت پارسونز و تفسیر از جامعه و جماعت
تالکوت پارسونز نيز در «متغیرهای الگویی» (patte variables) خود تحت تأثیر تونیس قرار دارد. پارسونز از الگوی تونيس و با بازسازی تعارض بين جماعت و جامعه برای نشان دادن جهتگیریهای کنشی استفاده کرد.بازتاب امروزی در باره مفاهيم جماعت و جامعه را میتوان در نظریههای ترکیبی برای نمونه در مفهوم «جماعت جامعهای» (gesellschaftliche Gemeinschaft) (societal community) دید که در چارچوب نظریه نظام پارسونز بیانگر جماعت ارزشی در جامعه شهروندی مدرن است. این نظریه هیچگونه تعارضی با نظریه تونیس ندارد و میتوان آن را بدون قید و شرط در قالب نظریه تونیس قرار داد. هدف از طرح این نظریه تأکید بر تمایز مقولهای و ترتیب تاریخی دو مفهوم جماعت و جامعه است.
12. تونیس و شموئل ایزنشتات و تفسیر از جامعه و جماعت
شموئل ايزنشتات نيز از نظریه تونيس در نظريه حمایتگری و چگونگی الحاق فرد از دیدگاه اجتماعی اخلاقی به جامعه در جامعه مدرن استفاده کرد که پژوهشی علمی تاریخی است.
13.تونیس و اولریش بک و آنتونی گیدنز و تفسیر از جامعه و جماعت
اولریش بک و آنتونی گیدنز با بهکارگیری مفهوم «جماعت بازتابی» (reflexive Gemeinschaft)(reflexive community) به درکی متفاوت از مفهوم جماعت رسيدند. تونیس به معادلهای کارکردی که بتوان آنها را در جای جماعتهای «اصیل» قرار داد و بهاینترتیب به نیاز موجود و مستمر در جوامع مدرن به جماعت پاسخ داد، کمتوجه بود. این موضوع در پسزمینه نظریه او باقی ماند.
اقتباس از:
کسلر، دیرک (1394)، (گردآورنده)، نظریههای جامعه شناسان کلاسیک از اگوست کنت تا آلفرد شوتس، ترجمه کرامت اله راسخ، جلد اول، تهران: نشر جامعه شناسان.
وبلاگ تخصصی جامعه شناسی در ایران...ما را در سایت وبلاگ تخصصی جامعه شناسی در ایران دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 238